درووووووووووووووو
وووووووووووووووووووووووووووود ![]()
![]()
![]()
خوبین بچه ها امیدوارم موفق باشین .بالاخره از ییلاق برگشتم کلی ماجرا داشتیم تو این 3روز از سوار شدن ماشین تا....................
اول از ماشین شروع میکنم ما چون تعدادمون 6تا بود(خودمو رسول.فریبرز.انصار.فرشاد.پرویز)4تامون سوار یه ماشین شدیم و منو رسول سوار یه ماشین دیگه که عبارت بودیم از راننده و یه خانم محجبه جلو منو رسول و یه دختره پشت
.از دست این سهمیه بندی من فکم گرم شد کلی برا شون حرفای قشنگ قشنگ زدم
که دیدم دخمله اره....................بعد از کلی چشمو ابرو اومدن راننده برا من
زهرمو ریختم شماره رسول رو دادم (خودم اهل برنامه نیستم گفته باشم) تا این رسول بوالهوس بعد از رفتن بنده از مازندران(تا 20 روز دیگه
) به نون و نوایی برسه.بعدش سر جاده واسادیم بچه ها اومدنو و با کلی کلنجار اومدن با راننده 6کیلومتر 6تایی زدو رسیدم.همون اول نرسیده دعوا ها شروع شد
و منم رفتم رو سومین شخصیتم(یه ادم گیج سطح فکرش در حد دوم دبیرستانه
)اونام که منو اینجوری دیدن کلی باهام کل مینداختن و چون خودمو به زبون نفهمی میزدم بالاخره خسته شدن و منو به حال خودم رها گذاشتن (کلی حال داد)منم شب و روز بیرون بودم و از دخترای مسافر به نحو احسن پذیرایی میکردم
.خونم که میومدم همش دعوا بودو بحث.دیشبم دیدن من تو هیچ کاری کمکشون نمکینم ریختن سرم انقده زدنم انشگت شصت چپم در رفت
(خیلی درد داره) زیره پامم 10 سانت بریده شد گوشت پام معلومه. فعلا هم خونه نشین شدم. بعدشم رفتیم یه جای توپ تو جنگل نهارم اونجا زدیم جای فوق العاده ای بود بهشت بود
.سر اخرم کلی عکسیدیم شب هم همسایه ها رو بی خواب کردیم قلیونم تا صبح به راه بود و سر اخر داشتیم میرفتیم فکر کنم اونجا ملت عروسی گرفتن
(اخه همشون مسافر بودن و اونجا خونه داشتن 5شنبه جمعه ها اونجا پلاس بون از دست ما میخاستن برن) فعلا بدروووووووووود
نظر یادتون نره بچه ها![]()
![]()
