درووووووووووووووووووووووووود ![]()
بازم اومدم نمیدونید چی گذشت بر ما در این روزها.........این هفته که کلاسارو نصف به نصف نرفتیم
1شنبه هم امتحان دارم و الان که دارم مینویسم چیزی حدود30ساعت مونده به امتحان چیزی نخوندم
(خدا خودش با این استادی که ما داریم بخیر کنه
)..3شنبه یکی از بچه های دوران راهنمایی دبیرستان و پیش دانشگاهی اومده بود بابلسر پیشمون کلی ذوقیدیم و خیلی خوش گذشت 4شنبه با علی الو بنیامین رفتیم بیرون واقعا خوش گذشت جاتون خالی بود(بنیامین نه تنها سی دی که قول داده بود برام بیاره رو نیاورد یه سی دی که دستم بود رو هم رو هوا از دستم زد برد
) خدا بگم چیکارش کنه........شبش خسته و کوفته ا ومدیم خونه این دوستمون یه سری اراجیف مبتنی بر اینکه 10گرم کرک برده کلانتری و گفته منو بندازین زندان برامون تعریف کرد ماهم فقط میخندیدیم فکر میکردیم فیلش یاد هندستون کرده فکر کرده ما هنوز بچه مدرسه ای هستیم(بابا دانشجو)
داره برامون خالی میبنده تا این که یهو به سرم زد به خونشون(اون موقع ها خیلی باهم دوست بودیم شماره خونشم داشتم)زنگ بزنم
..........دیدم یوهووووووو اره اقا اینکارو کرده الانم یه جورایی از خونه در رفته
خیلی شکه شده بودیم بهش گفتیم چرا ؟ اما جواب نداد کمی هم مهدی افتاد رو سرش به باد کتک گرفتتش منم نظاره کردم(یکی دوتا ازین کتک ها در این بینابین نثار من شد) ... الانم با پارتی های کلفتی که داشته درش میارن چند روز دیگه دادگاش برگزار میشه معلوم نیست چه حکمی براش ببرن خدا بخیر کنه
ماهم صبر نکردیم سریع یه ماشین دربست گرفتیم ساعت 10:خورده ای رسیدیم ساری اونو تحویله باباش دادیم یه 1ساعتی با باباش حرفیدم دیدم اوضاع خیلی خرابه (به خاطر اینکه باباش رو بدنام کنه دست به چنین کاری زده بود)بعدشم خسته کوفته اومدیم خونه خوابیدیم.فرداشم رفتم دیدن بچه های فاز منفی شبم باهاشون بودم خیلی خوش گذشت......امروز بعد از ظهر هم با والا حضرت امین قرار گذاشتم اما چون کار داشتم و خسته بودم لغوش کردم اشالا برا بعد از 24ابا ن همدیگرو میبینیم
...الانم خیلی نگران امتحان یکشنبه هستم
.......دوشنبه شب برمیگردم ساری اخه سه شنبه تعطیله.فعلا بدروووووووووووووود موفق باشید و سالم![]()
![]()
.....arash0151…….
