تبليغاتX
kharyek boy

kharyek boy

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

ساعت ۲:۱۰بامداد چهار شنبه ۱۶ مرداد ...همین تازه از بیرون برگشتم خونه خواستم بخوابم تا اول صبح بیدار شم برم به کلاسام برسم....اما تازه به ذهنم خطور کرد ۲روز دیگه تولدمِ  و من چیزی ننوشتم پس میریم داشته باشیم ۱۸مرداد تولدِ یه ج...  (۳نقطه رو شما خودتون پر کنین)

شب یا روزش و به من نگفتن اما چهارشمبه  یا پنجشمبه ۱۸ مردادِ۶۸ یه پسر بچه ی ناز تو بیمارستان از نیست هست شد...بابا مامان این پسر از هست شدن این بچه خیلی خوشحال بودن(سوال:ایا الانم والدین این بچه از هست شدنش راضی هستن یا پشیمونن؟)

عموی تحصیل کرده ی این نوزاد اسمش و ارش  انتخاب میکنه(دستش درد نکنه خب دیگه عموی منه)

اندر روز تولد باید گفت خوشبختانه جز مادرم و فریبرز کسی این روزو یادش نیست و شاید باورتون نشه تو این ۱۹ سال فقط به اندازه انگشای دست به من کادوی تولد داده شده(اصلا کسی نیست به خودم بگه:تو خودت روز تولد اطرافیانت رو یادته؟ )

اینارو گفتم تا بگم:مهم نیست چه روزی به دنیا اومدی...مهم نیست روز تولدت به تو کادو داده نشه...مهم اینه که تو هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه توانایی دوباره متولد شدن و داشته باشی...

مهم اینه که هر لحظه بتونی کارایی انجام بدی که از خودت راضی باشی و احساس ارامش کنی...

 من دوست دارم وقتی روز تولدم رسید من رو سفید باشم(پ ن۳) بدرووووووود دوستای گلم

پ ن۱:این متن شب نوشته شده اما روز به چاپ رسیده..

پ ن۲:هر کسی جمله ی اخرم رو بگه منظورم ازین حرف چیه جایزه میگیره...

پ ن۳:خیلی وقته به روز نکردم دلم برا اینجا تنگ شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 11:52  توسط ارش  |