خیلی وقتا ادم دوست داره بعضی از فصل ها کش پیدا کنن

مثل این تابستون نمیدونم چرا دوست دارم تابستون همچنان ادامه داشته باشه با اینکه بهم زیاد خوش نگذشت با این که نتونستم به برنامه هایی که برا تابستونم تنظیم کرده بودم عمل کنم

با اینکه نتونستیم بریم ارتفاعات ساری با اینکه بیشتر وقتام به بطالت رفت با این که تحت فشار خواب بودم با اینکه این تابستون ر قص هوا نداشت بیشتر روزاش گرما دهنمون و صاف کرد

اما بازم دوست دارم تابستون ۱ماه دیگه هم ادامه داشته باشه شاید ترس از آینده از ترم سختی که پیش روم و من باید باهاش دست و پنجه نرم کنم باعث این احساس شده شاید...هیچ وقت اینطور از اول مهر متنفر نبودم هیچ وقت!!! حتی یادمه سال قبل چطور مثل دانشگاه ندیده ها!!! منتظر بودم اول مهر برسه و من برم دانشگاه

اما امسال واقعا از اول مهر حالم بهم می خوره

.... یاد یه ماه اول تابستون که عین خر درس میخوندیم برا امتحانات یاد افتادن دنبال یه استاد بد قلق که ۲ نمره بهم بده

ترس از مشروطی یاده شبایی از تابستون افتادم که کنار دریا بودم

شبایی که با دوستام بیرون بودم میگفتیم و میخندیدیم باهم دعوامون میشد دود قلیون هوا میکردیم یاد شبای مسابقات که بالاخره تونستیم بعد چند سال اول بشیم

یاد شبایی که حال و حوصله کسی و نداشتم و تو اتاقم خلوت میکردم و اهنگ میگوشوندم...ولی ما نه هر چی بگیم بهانست!! دیگه هر چی بود خوبی و بدیش سپری شد ...این چند روزه هم تا میشه باید زد به تفریح و خوش گذرونی...کمکم باید بارو ببندم برم بابلسر

این ترم به دلیل سنگینی درسم کم میتونم برگردم خونه دلم برا اینجا برا بچه های فاز منفی

تنگ میشه ...مهر هم میاد و خوبی های خودش و داره دوستای دانشگاه زندگی مستقل گل و بلبل پرسه های شبانه

....خلاصه عقربه ها

کارشون و کردن و تو تابستون سرعت چرخش شون و بیشتر کردن تا تابستون زودتر تموم شه و تابستان تمووووووووووووووووووممممم شد...
تابستون کوتاهه ماها تا میتونیم پیش هم میمونیم!!! دوستای صمیمی کارای قدیمی اینجا ما همینیم
پ ن۱:نمیدونم چرا تو این پست نتونستم خوب بنویسم و مطلب و خوب برسونم(البته از دید خودم)
پ ن۲:دیگه دیر به دیر بلاگمو به روز میکنم و دلمم برای بچه های نت و بهزاد بلور تنگ میشه
پ ن۳:طنٌاز جون تولدت مبارک انشالله تو زندگی روز به روز موفق تر باشی