تبليغاتX
kharyek boy

kharyek boy

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

همیشه تو زندگیم مشکلات بزرگ و کوچیکی پیش اومده که من یا تونستم حلشون کنم و به خودم ببالم و تنها خودم و نه هیچکس دیگه ای و تو این پیروزی تاثیر گذار بدونم...

گاهی هم مشکلات انقدر بزرگ بودن که از مغز حقیر من!!فائق اومدن  بر اونا دور از دسترس بود حتی کسه دیگه ای هم نمیتونسته کمک کنه و من میموندم و این مشکل...بعد یاد میفته خدایی هم وجود داره(درسته هممون خدارو به طور ذاتی قبول داریم اما بیشترمون دارای شرک افعالی هستیم)دستامو به سمت آسمون دراز میکردم و میگفتم اگه واقعا خدای هستی خدایت و به من نشون بده....تو دلم خودم ازین حرفم خندم میگرفت:پسر چه راحت خداییش رو تحت شعاع قرار میدی اون که مثل ما انسان ها نیست برا رو کم کنی هم که شده خودش و با حل مشکلت به تو ثابت کنه....اما به همین خدا کارام و راه انداخته و من از فردای اون روز دوباره میگفتم خودم خودم مشکلم و حل کردم و خدا رو دوباره به فراموشی میسپردم تا مشکل حل ناشدنی بعدی......اره گاهی هم شده که دستی که به طرفش دراز کردم خالی برگرده و من بشینم و هر چی کفرِ به زبون بیارم و بگم خدای عادلی نیستی....

الان دوباره محتاجشم!!سرم و به سمت آسمون بالا گرفتم احساس کردم من و نمیشناسه..حقم داره!!مجبور شدم به یکی از افرادی که میشناستش ارتباط بر قرار کنم و رابط بین من و اون باشه...شاید خدا به خاطر پاکیش یه نظری به من بندازه...

ببین خدا شنیدم گفتی:خیلی خوشحال میشم اگه یکی از مخلوقاتم سوی من دستاش و دراز کنه و ازم چیزی بخاد....حالا منم دستامو به سمتت دراز کردم و اومدم گدایی هنوزم سر حرفی که زدی واسادی؟؟!!قسم به تنهاییت اگه کمک نکنی و من بیشتر غرق شم با این حال با تمام وجود به عدالتت به مهربونیت ایمان دارم...

همزمان با اتمام  این متن به طور اتفاقی از گوشیم داره آهنگ کاشکی داره پخش میشه(ای کاش ای کاش ای کاش داوری داوری داوری در کار در کار در کار...ای کاش ای کاش ای کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار در کار در کار....

پ ن۱: جمعه ۲۶/۷/۸۷ ساعت ۱۵:۱۹ ارش

پ ن۲:بیخیال بازم حالم و گرفتی برو حاش و ببر

پ ن۳:ممنون خدا به خاطر چیزاییی که از چنگم درشون میاری....۳۰/۷/۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/27ساعت 15:32  توسط ارش  |